Wednesday، July 8، 2009

Vətən uğrunda

Yoldaş vətən uğrunda çalışmaq belə asan ola bilməz
Bir kimdə qədəm qoydu bu yolda daha peşman ola bilməz

Bu yolda ölüm var, yaralıq var, aralıq vardısa həqq var
Kim əhdi vəfa bağlamadı azim-i meydan ola bilməz

Hər bülbül-i aşıq oxuyar, cəh-cəh vurar yazda baharda
Gər yazı tuta qış daha heç bülbül-i xəndan ola bilməz

Bir insana ki eşqi, gücü, eli, şərafəti vətəndir
Eşq olmasa gər heç vədə insan belə insan ola bilməz

Heç vaxt o kəsin ki yoxudur eşq u vətən yolda şəhamət
Bu yolda gedib canı verib yurduna qurban ola bilməz

Qiymət vətənə verməyirəm, sözsüz onun qiyməti çoxdur
Ancaq o qədər ki canımızdan da bil ərzan ola bilməz

Əlbət dəyəri var vətənin, amma bilin burda vətən yox
Sahib vətənin ərzişi dir ki bi qıran can ola bilməz

İllərdi ki bir iddə bizim məmləkətə sahib olubdur
Ondan bu yana ölkəmiz İran daha İran ola bilməz

Qəzvin, Abadan, Yəzd-i Xoy-u lap belə bir pis günə qalmış
O Təbrizi Təbrizdə, o Tehranı da Tehran ola bilməz

Rəşt, Babul-u Zabül u Sənəndəc, bir də Məşhəd ya ki Əhvaz
Hər guşə xərabata çönüb, sanki da ömran ola bilməz

Bədbəxt eləyib miləri, evlər dağıdıb gözlər ağlayıb
Ondan buyana vallah bizim eldə bir oğlan ola bilməz

Qanlar tökülüb bixud u bica bu döyüşdə, bu vuruşda
Bu məsələni qoymasalar da bizə pünhan ola bilməz

Vurma başına ay ata, yolma saçını ay ana, səbr et
Didməklə bağırmaqla sənin can verənə can ola bilməz

Bir gül ki solubdur, saralıb ya quruyub rəngi qaçıbdır
Min arba su səpsən sulasan o gül ü əlvan ola bilməz

Qorxu, boğucu indi hökümət eləyir İrana, yoldaş!
Dur qalx ayağa yoxsa vətən İran ı ömran ola bilməz

Muxtara görürsən ki necə əhli vətən şövqə düşübdür
Yaz yaz, yenidən yaz, deməki dərdinə dərman ola bilməz
یولداش، وطن اوغروندا چالیشماق بئله آسان اولا بیلمز
بیر کیمده قدم قویدو بو یولدا داها پئشمان اولا بیملز

بو یولدا اؤلوم وار، یارالیق وار، قارالیق واردیسا حق وار
کیم عهد ـی وفا باغلامادی، عازیم ـی میدان اولا بیلمز

هر بولبول ـ و عاشیق اوخویار، جه جه وورار یاز دا باهاردا
گر یازی توتا قیش داها هئچ بولبول ـو خندان اولا بیلمز

بیر اینسانا کی عشقی، گوجو ، ائلی ، شرافتی وطن دیر
عشق اولماسا گر هئچ وده اینسان بئله اینسان اولا بیلمز

هئچ واخت او کسین کی یوخودور عشق و وطن یولدا شهامت
بو یولدا گئدیب جانی وئریب یوردونا قوربان اولا بیلمز

قییمت وطنه وئرمه ییرم، سؤزسوز اونون قیمتی چوخدور
آنجاق او قدر کی جانیمیزدان دا بیل ارزان اولا بیلمز
*
البت ده یری وار وطنین، آمما بیلین بوردا وطن یوخ،
«صاحب وطنین» ارزیشی دیر کی بی قیران جان اولا بیلمز

ایللردی کی بیر عده بیزیم مملکته صاحیب اولوبدور
اوندان بو یانا اؤلکه میز ایران داها ایران اولا بیلمز

قزوین، آبادان، یزد ـ و خوی ـ و لاپ بئله بیر پیس گونه سالمیش
او تبریزی تبریزده؛ او تهران ـی دا تهران اولا بیلمز


رشت، بابل و زابل و سنندج، بیر ده مشهد یا کی اهواز
هر گوشه خراباتا چؤنوب، سانکی دا عؤمران اولا بیلمز

بدبخت ائله ییب مین لری ، ائولر داغیدیب ، گؤزلر آغلادیب
اوندان بویانا والله بیزیم ائلده بیر اوغلان اولا بیلمز

قانلار تؤکولوب بیخود و بیجا بو دؤیوش ده، بو ووروشدا
بو مسئله نی قویماسالاردا بیزه پونهان اولا بیلمز

وورما باشینا آی آتا، یولما ساچینی آی آنا، صبر ائت
دیدمکله، باغیرماقلا سنین جان وئره نه جان اولا بیلمز

بیر گول کی سولوب دور، سارالیب یا قوریوب رنگی قاچیبدیر
مین آربا سو سپسن، سولاسان او گول ـو الوان اولا بیلمز

قورخو، بوغوجو ایندی حؤکومت ائله ییر ایرانا، یولداش!
دور قالخ آیاغا یوخسا وطن ایران ـی عؤمران اولا بیلمز

موختارا گؤرورسن کی نئجه اهل وطن شوقه دوشوبدور
یاز یاز یئنی ده ن یاز، دئمه کی دردینه درمان اولا بیلمز

Friday، July 3، 2009

حفظ روحیه پیش شرط های مهم برای ادامه مبارزه


«روحیه دلسردی» یکی از نگرانی هایی است که ممکن است با سایه انداختن بر ادامه روند مبارزاتی ما ضربه مهلکی بزند. از این جهت لازم است که با در نظر گرفتن چند نکته به تقویت و بالا بردن روحیه در میان خود بپردازیم.
یکی از نگرش های خطرناک ما که به روحیه ی یاس دامن می زند نگرش «همه» یا «هیچ» است. یا به اصطلاح نگرش سفید یا سیاه دیدن. در این تفکر ملاحظات بینابینی کمتر در نظر گرفته می شود. شاید یکی از دلایلی که ما در حرکت های اجتماعی خود در طول تارخ همیشه دور زده ایم و مجبور بوده ایم از صفر شروع کنیم همین بوده است. خب وقتی در هنگام شکست تجربه های دیگران را نفی می کنیم، چاره ای جز اینکه از صفر شروع کنیم نداریم. چون قبلا تمام تجربه های نیم بند را منکر شده ایم.
همین شروع دوباره از صفر، وقت و انرژی ما را هرز می دهد و روحیه مبارزاتی را در صورت افت و خیزها پایین می آورد. بر اساس همین نگرش (همه یا هیچ) این نتیجه کار است که برای ما اهمیت دارد نه پروسه ی آن! و این نتیجه باید همیشه خوش آیند ما باشد. در غیر اینصورت ما آنرا نفی می کنیم. یا به عبارتی دلسرد و ناامید می شویم.
بعنوان مثال اعتراض های اخیر در ایران بدون شک یکی از قوی ترین و مهمترین جنبش ها طی صد سال حرکت مدنی ما بوده است. اما از نظر خیلی از مخالفین از آنجایی که هنوز «نظام جمهوری اسلامی» پا برجاست، پس نتیجه ی دلخواه بدست نیامده است. در حالیکه این خود نادیده انگاشتن دستاوردهای مهم این دو هفته اعتراض است.


دستاوردها
بهتر است زاویه های دیگری را هم به موضوع باز کنیم. مثلا به این بپردازیم که اگر این اعتراضات نبود چه می شد؟ جواب را همه می دانیم. اولین نقشه ای را که این اعتراضات نقش بر آب کرد، تبلیغات آبکی نظام بود. همان تبلیغاتی که سی سال است جهانیان را به اشتباه انداخته است که این نظام مشروع است و مشروعیت خود را از رای مردم می گیرد. «ایرانی های خارج نشین» نتیجه این جعلیات را با پوست و گوشت و خون حس کرده اند. اما اکنون مردم ایران اوضاع را عوض کرده اند. برژینسکی می گوید «وقایع جاری در ایران نشان می‌دهد که مردم ایران برای خارج شدن از سلطۀ ارتجاع و پیوستن به جهان مدرن دارند جان خود را فدا می‌کنند.» و این خود دستاورد کوچکی نیست. یعنی به تنهایی این خود شیرین ترین ثمره ای است که می توان از آن الهام گرفت.

من روز بعد از انتخابات به تیتر اینترنتی روزنامه های دست راستی سر زدم. نگاه کنید چه چیزهایی را آماده کرده بودند تا به خورد جهانیان بدهند:

  • محمدی گلپایگانی: مشارکت بی نظیر مردم در انتخابات سند افتخاری برای نظام است. (کیهان ـ فردای انتخابات)
  • میر تاج الدینی: حضور پر شور مردم در انتخابات لبیک به رهبری است.
  • آلیا: مردم با آفرینش حماسه ای نو، به رهبر معظم انقلاب لبیک گفتند.

اینها مشت نمونه ی خروار این تبلیغات است. همین دیروز ضرغامی مدیر صدا و سیما و به قول آقای کروبی رئیس «کیهان مصور» دوباره حرفهای صد من غار خود را تکرار کرد. اما آنچه که اوضاع را عوض کرده است اینکه دیگر مردم دنیا باور قدیمی را ندارند. آقای کدیور یکی از روحانیون سرشناس خود اعتراف کرده است که «حکومت الهی شکست خورده است.» هیچکدام از رهبران با اعتبار دنیا ـ تاکید می کنم با اعتبار دنیا ـ نه تنها این انتخابات را تا این ثانیه به رسمیت نشناخته و به احمدی نژاد تبریک نگفته اند، بلکه در فکر این هستند که سفیران خود را از ایران فرا خوانند و رژیم ایران را تحریم سیاسی بکنند. نماینده های احزاب مختلف در پارلمان نروژ برای اینکه در ایرانی های به قول خود «تحصیلکرده، تاثیر گذار و فعال» نفوذ کنند در محکوم کردن تقلب های صورت گرفته گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند. خب این دستاوردی است بس عظیم. تلویزیون آلمان یک برنامه ی کمدی از انتخابات ایران درست کرده است. و شخصیت هایی را که تا دو هفته پیش «چهره ای مقدس» و «هاله ای» داشته اند را مسخره می کند:

اما دستاورد بس مهمی دیگری هم در خارج از کشور رخ داده است. من تا این لحظه ایرانی ها را اینچنین یک صدا و یکپارچه ندیده بودم. امکان نداشت در اعتراضات اینچنینی جمع ایرانی ها به بیشتر از 50 نفر برسد. (تا آنجا که من یاد دارم. در بعضی از آنها به بیست نفر هم نمی رسید) اما الان در همین نروژ بیش از 500 نفر بدون آنکه از هم بترسند یا یکدیگر را به جاسوس بودن جمهوری اسلامی متهم کنند گرد هم می آیند. به قول آقای مخملباف «ما همدیگر را پیدا کرده ایم.» و این دستاورد بزرگی است.

اما فقط ایرانی ها نیستند که همدیگر را پیدا کرده اند. یک سمپاتی ای بزرگی بین شهروندهای کشور میزبان با ایرانی ها بوجود آمده است. آنها خودشان را در مبارزه ی ایرانی ها سهیم می بینند. و در صورت لزوم کمک می کنند. علاوه بر این بخشی از جوانان ایرانی الاصل در خارج از کشور به کشور خود و سرنوشت آن علاقه مند تر شده اند. ما به وضوح در این اعتراضات می بینیم که این جوانان هستند که سبقت را از سیاسیون نسل پیشین در این میدان ربوده اند. من خود با چند تن از این جوانان به صحبت و مصاحبه نشسته ام. آنها که طی این سالها به مسائل ایران به طور جدی نگاه نمی کردند اکنون تحولات ایران بطور دقیق زیر نظر گرفته و پی گیری می کنند. به فیلم زیر توجه کنید که چطور یک جوان ایرانی ـ هلندی در کنار دوستان غیر ایرانی خود دیگران را به همدردی وا می دارد.

ـ هنرمندان جهان به جنب و جوش آمده اند تا با ایرانی ها همدردی کنند. طی همین چند روز نگاه کنید ببینید چه خبر شده است. در هیچ برهه از تاریخ اینقدر ایران در تمرکز نگاه جهانی نبوده است. اینقدر برای ایران اهمیت نمی دادند. جوانان ایرانی با همان فیلم موبایل هایی که فرستادند موفق شدند با وجود حصارهایی که رژیم برای جوانان ایجاد کرده بود تا از و با جهان اطراف بی خبر و بی تماس باشند، بشکنند. به این کنسرت در هوای آزاد نگاه کنید که چطور از رنگ سبز و جمله های ایرانی استفاده شده و به نام « یکشنبه، یکشنبه خونین» نام گرفته است.

بنابر این این حرکت ها با وجودیکه هزینه ی زیادی برای ایرانی ها داشته است، فایده های بسیاری هم کرده است. ایرانی ها بیدار شده اند. ایرانی ها فهمیده اند که حق شان بیش از آنچیزی است که نظام ولایت فقیه به آنها می دهند. بنابر این این را نباید دستاوردی کوچک بشمار آورد. بقول نروژی ها: Stå på og ikke gi opp

Monday، June 29، 2009

«ندا» سمبلی که جمهوری اسلامی را بشدت به وحشت انداخته


جمهوری اسلامی با وجودیکه بدون کوچکترین ملاحظه ای به سر کوب حرکات اعتراضی جنبش سبز در داخل پرداخته است، در خارج به هیچوجه مایل نیست که چنین چهره ی قداری را از خود در معرض نمایش جهانیان بگذارد.

احمدی نژادی که در دانشگاههای دور و نزدیک جهان رژیم ایران را دمکرات ترین رژیم جهان معرفی می کرد، به هر حال مجبور است که به ظاهر هم که شده ملاحظه آبروی نداشته خود را بکند. او که ادعا می کرد هنگام عبور اتومبیل رئیس جمهور ایران از خیابانهای نیویورک صدای بچه هایی را شنیده است که از مادرشان سراغ «احمدی نژاد» را گرفته اند، اکنون هرگز حاضر نمی شود که بعد از این جریانات از او بعنوان «جبارسینگ فیلم شعله» نام برده شود.

اصلا یکی از دلایل اخراج خبرنگاران خارجی هم همین بوده است. اینکه آنها تصاویر سرکوب مردم را ثبت نکنند. و چنین صحنه های خشونت باری به دست غربی ها نیافتد. بدین ترتیب نظام متحمل فقط یک هزینه می شد (اخراج ) که آنرا هم با بهانه هایی از قبیل «به خاطر تامین جان خبرنگاران» ماست مالی می کرد. اما خبرنگاران غیر حرفه ای یعنی مردم آسودگی این خیال را از ایشان ستاندند.

جمهوری اسلامی به خوبی واقف است که «سمبل» یعنی چه؟ دفعه قبل وقتی مجله ی اکونومیست عکس پیراهن خونینی را که توسط احمد باطبی بالا رفته بود بعنوان سمبل کشتار دانشجویان در 18 تیر در جهان معرفی کرد، جمهوری اسلامی طعم تلخ این سمبل بودن را در جهان به خوبی چشید!همین سال گذشته بود که جایزه بهترین عکس «پوليتزر» به خبرنگار قدیمی «جهانگير رزمي» به خاطر عکس 28 سال پیش او از صحنه ی اعدام 9 کرد تعلق گرفت. بنابر این هیچ چیز تلخ کامتر از این نیست که اکنون چهره ی دیگری به نام «ندا» یعنی یک زن ایرانی آنهم به عنوان «سمبل مخالفت در ایران» در جهان امروز معرفی شود. این خواب آرام جمهوری اسلامی را به هم می زند.

هم از این رو است که تئوریسین های ریز و درشت شب و روز با دستپاچگی در تلاشند که این ننگ را به طریقی پاک کنند. در فیلم زیر که از تلویزیون جمهوری اسلامی گرفته شده خواهید دید که چگونه با پشتک و واروی هر دو هنرپیشه که در اینجا به عنوان مصاحبه گر و مصاحبه شونده نشسته اند، قتل زن جوان «ندا» را انکار کرده و آنرا به دیگران نسبت می دهد. این شیوه نخ نماتر از آنست که لازم به تفصیر من باشد. اما آنچه که جالب است اینکه بدانید انگار خود جمهوری اسلامی هم به این مطلب پی برده است که مردم تلویزیون صدا و سیما را نگاه نمی کنند. بنابر این با فرستادن چنین کلیپ هایی بر روی یوتیوب شانس دیدن و رساندن پیام خود را بالا می برد.





و اینجاست که سفیران جمهوری اسلامی با چنگ و دندان تلاش می کنند تا هجمه ی تبلیغاتی عظیم علیه رژیم ایران را متوقف کنند. ولی گویند چاه کن عاقبت خود در چاه افتد چنین است. سفیر ایران اینکار را به افراد سیا CIA نسبت می دهد. گوش دهید.


و این هم یکی از ده ها ویدئویی که نشان می دهد CIA چه کسی است. یعنی به حساب گفته ی خود آقایان کسانی که از بالای مسجد تیراندازی می کنند (یعنی بسیجیان) طرحهای CIA را اجرا می کنند.


بدین ترتیب آماده اعترافهای تلویزیونی ای باشید که در آن جوانان ایرانی از سیا پول گرفته اند و چه و چه!

Sunday، June 28، 2009

چطور با یک کلیک دروغهای رژیم برملا میشود!


سالها بود که مسئولان امنیتی ایران با اتهام بستن به مخالفان از بلند گوی یک طرفه خود موفق شده بودند عده ای از مردم را به این باور برسانند که واقعا مخالفان در فکر نابودی مملکت هستند. سالها بود که رسانه های جمهوری اسلامی هر چه که دلشان می خواست بار مخالفان می کردند و با پروژه ی اعتراف گیری به مقاصد خود می رسیدند.
آن موقع این فکر آزارم می داد و از خود می پرسیدم که آیا روزی می رسد که از دست دروغهای شاخدار حاکمان دغل باز نجات یابیم. البته در جوامع آزاد وجود احزاب مخالف و مطبوعات آزاد این مهم را انجام می دهد. اما در کشورهایی مثل کشور ما که در آن مخالفان حق نفس کشیدن ندارند چطور باید چنین منظوری تامین می شد؟
شاید آنروز ها هرگز فکر نمی کردیم که بالاخره تکنولوژی انسان به حدی می رسد که کار احزاب را انجام دهد. و چقدر خوشوقتم که بگویم آنروز امروز است. امروز دیگر رژیم نمی تواند به همان سادگی دروغ بگوید. یا به همین سادگی کسی دروغ آن را باور نمی کند. رژیم ظرف سی سال احزاب مخالف را در داخل سرکوب کرد. اما به فکرش نرسید که تکنولوژی را دیگر نمی توان سرکوب کرد. این دیگر از دست او خارج است. شاید به همین خاطر است که «نفرت از غرب» و «غرب ستیزی» اینچنین جزئی از آیین حاکمان ما شده است. اکنون آنها دشمن خود را «کلیک» و کلیک ها می دانند. در واقع با یک «کلیک» شما می توانید به خیلی چیزهایی که حاکمان مایل نیستند شما بدانید، پی ببرید. با یک کلیک دروغهای شاخدار حاکمان وقت آشکار می شود. و چه دل انگیز است. اجازه دهید مثال عرض کنم:
«شبکه خبر صدا و سیمای ایران می گوید ۱۰ نفر در جریان درگیری های دیروز در تهران کشته و حدود ۱۰۰ تن دیگر زخمی شدند. این شبکه بنقل از احمد رضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی گفت که این نیرو برای پراکنده کردن معترضان از سلاح گرم استفاده نمی کند بلکه کشته ها و زخمی ها به دلیل آن بوده که به گفته این شبکه "عوامل تروریست" از سلاح گرم و سرد استفاده کردند.» (رادیو فردا 31 خرداد)
بد نیست به این نکته هم از روزنامه کیهان بلندگوی رژیم توجه کنید:
«عناصر اغتشاشگر شنبه شب مسیر میدان انقلاب تا آزادی را به آشوب کشیدند و مقدسات ملت را مورد تعرض قرار دادند. در این بلوا که افراد مسلح نیز در ساماندهی و هدایت آن فعال بودند علاوه بر تخریب مراکز عمومی و اموال مردم، چندین مسجد مورد تعرض قرار گرفت و مسجد لولاگر در تقاطع خیابان آذربایجان- نواب به آتش کشیده شد. چند نمازگزار مومن در این حرکت آشوبگرانه به شهادت رسیدند. حضور عوامل تروریستی و استفاده آنها از مواد منفجره و سلاح گرم در این آشوب متأسفانه منجر به قتل ۱۰ نفر از هموطنان و مجروحیت بیش از ۱۰۰ شهروند شد.» (روزنامه کیهان)
دیروز با قرار گرفتن یک فیلم بر روی یوتیوپ همه ی این دروغها را آشکار کرد. در این فیلم نشان می دهد که 1ـ عده ای بسیجی از روی مسجد لولاگر در خیابان آذربایجان مسلح هستند. یعنی سلاح گرم دارند . پس دو حال دارد یا این فرمانده از نیروهای تحت امر خود خبر ندارد ـ پس یک فرمانده ی خوبی نیست. یا دروغ می گوید. 2ـ این عده بنا به گفته ی کیهان چند نمازگزار مومن نیستند. و اگر رژیم ادعا دارد که اینها نمازگزار مومن هستند پس دو حال دارد یا منظور کیهان از نمازگزار عده ای تیرانداز به سوی مردم است یا هم که دروغ می گوید.
اکنون شما هم یک کلیک کنید تا ببینید که چطور این دستگاه پوشالی دروغ می گوید:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090627_og_lolagar_mosque_saeedeh.shtml
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به مطلبی از من در این رابطه توجه کنید:

Thursday، June 25، 2009

در زمان شاه یک بازجو مطبوعات چی نبود


در روزهای انقلاب 57 من در سنی بودم که اکثر جوانها امروز هستند. من هم همان شوقی را داشتم که امروز این جوانها دارند. اما آن روز و اینروزها بسیار متفاوت بود و هست. خوب یاد دارم که در دفتر خاطراتم مجموعه ای از عکس های تظاهرات و اعتراضات مردمی درست کرده بودم. اما آن زمان برای یافتن منبع، نه اینترنتی بود که آدم عکس ها را از داخل آن مطابق سلیقه اش انتخاب کند ونه یوتوبی که گزارش و اتفاقات را اینطور به طور زنده ثبت نماید. جالب است. الان که دارم به منابع و مطالب آنروزها فکر می کنم، به ذهنم چیزهایی می آید که شاید تا به امروز بدانها اندیشه نکرده بودم. مجموعه ی عکس های تظاهرات و اعتراضات مردمی و مطالب و مقاله های ضد شاه که من جمع کرده بود چیزی نبود جز بریده های جراید و روزنامه های دولتی آن زمان مثل کیهان و اطلاعات! مثلا یکی ازآنها عکس سربازی بود که بسوی یک تظاهر کننده شلیک می کرد. تیتر بزرگ کیهان یا اطلاعات چنین بود: «نزن سرباز!»
اما فقط این نبود. یادم هست که ما تظاهرات مردم را از تلویزیون می دیدیم و خبرنگاران خارجی از صبح تا شام در کوچه ها و پس کوچه ها به دنبال گزارش رسانی بودند.

هفته گذشته شنیدیم که امنیتی ها در روزنامه ها مستقر شدند تا حتی تیترهای روزنامه های مخالف را بنا به دلخواه خود تغییر دهند. همچنین پیشتر دیدیم که چطور جمهوری اسلامی تن به آبرو ریزی آشکاری داده و خبرنگاران خارجی را از کار کردن و گزارش فرستادن منع کرد. همین دیروز هم یک خبرنگار انگلیسی ـ یونانی دستگیر شد. برای اینکه علیرغم اخطار رژیم حاضر نشده بود که کار حرفه ای خود را تعطیل کند...

خیلی جالب است. باور کنید همه ی این ها همین الان به ذهن من آمده. همه ی این اتفاقات در همین چند روز بعد از انتخابات اتفاق افتاده، یعنی لازم نیست آدم مثل آقای شریعتمداری نماینده ی آقای خامنه ای در روزنامه کیهان، کله سه کنجی اش را به کار اندازد تا این اتفاقات را به یاد آورد.
ایشان می نویسد: «ده ها کشته و زخمی، تخریب گسترده اموال عمومی، آتش سوزی های وسیع و صدها مورد تخریب خودروهای مردم حاصل دو هفته قانون گریزی و خودخواهی میرحسین موسوی است.» (کیهان ـ چهارشنبه 24 ژوئن) و در جای دیگر هم می نویسد: « پس از اتمام سخنان تند موسوی، تعدادی از آشوب گران و هواداران افراطی او به جان مردم بی گناه افتادند. تخریب صدها دستگاه اتوبوس و وسیله نقلیه عمومی، آتش زدن وسیع بانکها، شکستن شیشه های منازل مردم و در نهایت جنایت مهدکودک «آوای باران» نمونه ای از کارنامه ۲۵ خرداد ٨٨ آشوب گران طرفدار موسوی است. » (همانجا)
و نکاتی از این دست که حیف است وقت شریف خود را با خواندن مطالب کیهان بگیرید. کسی نیست از این آقای شریعتمداری بپرسد که اصلا حق با شماست و شما درست می گویید که مثلا «اغتشاشگران پس از شنیدن سخنان افراطی موسوی که در نوع خود بی نظیر بود به سمت پایگاه بسیجی که در ابتدای خیابان محمدعلی جناح قرار داشت حمله کردند. آشوب گران که مجهز به سلاح گرم بودند در این یورش وحشیانه به سمت مادر و دختری که از ترس به داخل یک مهدکودک پناه برده بودند آتش گشودند و آنها را به شهادت رساندند. نقاب زدگان سبزپوش به این نیز بسنده نکردند وبا قمه کشی و قداره بندی چند هموطن دیگر را به شیوه های فجیعی به قتل رسانده و یا زخمی کردند. طبق آمارهای رسمی فجایع ۲۵ خرداد به کشته شدن حداقل هفت انسان بی گناه، ٣۶ زخمی و تخریب گسترده اموال عمومی و... انجامید.» (همانجا) خب اگر چنین است پس چرا نمی گذارید خبرنگاران خارجی از این اغتشاشگران فیلم و گزارش تهیه کنند؟ چرا در اینترنت و اطلاعات را بروی مردم بسته اید؟ چرا این اغتشاش گران تا حالا یک بسیجی را که اینچنین به روی مردم آتش می گشاید نکشته است و از دماغ ماموران شما تا حالا یک چکه هم خون نیامده است. این چه اغتشاشگری است که اصلا با حکومتی ها کار ندارد و فقط هدفش مردم معترض است؟!

سی سال تمام مغز همین جوانان را با همین شیوه ها پر کرده اید. خب اگر قرار بود این روش جواب بدهد که امروز این جوان «اغتشاشگر» از آب نمی آمد. خب اگر واقعا آقای شریعتمداری یک شخص مطبوعاتی بود باید حتما به این مطلب توجه می کرد. اتفاقا این خود یکی از معضلات جامعه ی ماست که مثلا افراد بنابه حرفه و تخصص شان به کار گمارده نمی شوند. که اگر چنین بود مسلم بود که یک بازجو باید در زندان کار خود را دنبال می کرد و نه در مطبوعات (گر چه گزارش های غیر رسمی حکایت از آن دارد که اتفاقا اینروزها ایشان سرش را با حرفه اصلی خود گرم کرده و به این خاطر وقت کمتری دارد تا به نوشتن مطلب در روزنامه بپردازد).

***
دارم فکر می کنم که سی سال پیش من هم جوانی بودم مثل همین ها. شور دانستن و آزادی چنان بود که انسان حاضر بود حتی زندگی اش را بدهد. اما با خود فکر می کنم که اگر من «جوان امروزی» بودم کدام منبع اطلاعاتی را باید انتخاب می کردم تا برای آیندگان بعد از خود چیزی به عنوان «سند» باقی بماند. نه هر چقدر هم که در این مسئله اختلاف باشد در این یکی شکی نیست که آنروزها نسل انقلابی من این یک چیز را هرگز اینچنین تجربه نکرد و آن اینکه بازجو و شکنجه گر کار مطبوعاتی نمی کرد!

Wednesday، June 24، 2009

هو کن ها کن ... قیامتی بپا کن

مخملباف: هر ایرانی در خارج از کشور یک سفیر است!


زخم گلوله بر دل یاران من

Monday، June 22، 2009


نامه به وزارت خارجه نروژ

امروز 22 ژوئن ساعت 1500 همچون روزهای دیگر ایرانیان در تبعید، روبروی وزارت خارجه نروژ در اسلو گرد هم آمدند و با سرود خوانی و سخنرانی مبارزات مردم ایران را گرامی داشتند. ایرانی ها با تحویل نامه ای به وزارت خارجه از دولت نروژ خواستند تا در مقابل نقض آشکار حقوق انسانهای بی گناه توسط حکومت اسلامی ساکت نشینند.
لازم به یاد آوری است که نماینده وزارت خارجه Jørn Gjelstad در میان جمعیت حاضر حضور به هم رسانده و متذکر شد که حتما به خواسته های مردم توجه خواهند کرد.
به عکس های امروز که توسط Marte Sæthre Berg گرفته شده است دقت کنید:
توماس 27 ساله که تقریبا هر روز در حمایت از ایرانی ها در تظاهرات ها حضور به هم می رساند امیدوار است که نروژی های بیشتری در این گردهمایی شرکت کنند تا صدای ایرانیان رساتر باشد. لازم است بگوییم که روی پیراهن توماس سنبل «آزادی برای ایران» حک شده است.



شعارهایی که امروز داده می شد عبارت بودند از:

Norge reaksjon ikke bare diskusjon

stopp volden nå!

løslatt politiske fanger

Nei til: fengsling

Nei til: tortur

Nei til: pisking

Nei til: steining

Nei til: henging

Nei til: dødsstraff

Nei til: tyranni

Ja til: frihet

Ja til: demokrati

Iran vil ha frihet

Ned med diktatur

Ned med islamske regimet

به منبع این مطلب که توسط همکارم گزارش شده توجه کنید:

http://mokhtar2.blogspot.com/2009/06/et-nske-om-vende-tilbake.html

Sunday، June 21، 2009

خبرنگارهای گمنامی به نام مردم ایران!

این عکس چقدر گویاست و همه ی حقایق را به جهانیان می گوید... کدام خبرنگار حرفه ای این عکس را گرفته است؟ البته که شما!

هنوز مایی هم که در خارج زندگی می کنیم از شوک جنبش عظیمی که نسیم امید و نشاط را در ما دمیده است در نیامده ایم. این فقط ما نیستیم، بلکه تمام جهانیان درحیرت فرو رفته اند. همه ی مردم جهان لحظه به لحظه همراه ما وقایع کشور را دنبال می کنند. رسانه ها دم به ساعت اخبار ایران را پخش می کنند. آنها با طرح اینکه به خبرنگاران ما اجازه عکس برداری و تهیه خبر در ایران داده نمی شود، از فیلم ها و عکس هایی که شما گرفته اید استفاده می کنند. باید به شما شهروند عزیز تبریک گفت. باید به شما آفرین گفت. شما دارید کار بزرگی را از نظر ژورنالیسم خبری انجام می دهید. اگر بگویم که شما با چنین کاری در جهان انقلابی بپا کرده اید، حرفی به گزاف نگفته ام.
دولت احمدی نژاد با پیش فرض اینکه با سانسور می تواند ارتباط مردم را با یکدیگر سد کند، دست به این کار زد. غافل از اینکه تکنولوژی امروز امکانات برتری را در اختیار مردم گذاشته و هم اینکه مردم جوان امروز، دیگر آن مردم بیسواد سی سال پیش نیستند. علاوه بر این «ممنوع کردن خبرنگاران و رسانه های جهانی!» احمقانه ترین کاری بود که وزیر نالایق دولت دست به آن زد. خبرنگار تلویزیون دو نروژ بعد از برگشت از ایران در حالیکه در استودیوی خبر با عصبانیت از این واقعه یاد می کرد گفت «هنوز مرکب حرف احمدی نژاد که گفته بود ایران یکی از دمکرات ترین کشورهای جهان است نخشکیده است.» همین یکی از رسوایی ها و اشتباهات بزرگ جمهوری اسلامی بود که کمک کرد تا سمپاتی و همدردی جهان نسبت به مردمی که در حال اعتراض بودند بیشتر شود. این کمک کرد که مردم جهان بیشتر به حقانیت این مبارزه پی ببرند. الان جمهوری اسلامی هیچ آبرویی نزد جهانیان ندارد. او به همه ی جهان نشان داد که پس مردم ایران حق دارند که می گویند به دولت اعتماد ندارند. واقعا به چنین دولتی که هیچ احترامی برای اطلاع رسانی ـ رکن اصلی دمکراسی ـ قائل نیست باید اعتماد کرد؟

یکی از همکاران من که مسئول بخش آنفورماتیک و اینترنت مدرسه است رو به من کرده گفت: «شما آدم های شجاعی هستید! در ضمن خوب می دانید که چطور از اینترنت استفاده کنید.» هیچکدام از آنها فکرش را نمی کردند که ایرانی ها اینطور بطور فعال اینترنت را در خدمت خود گرفته و بعنوان آلترناتیوی جدی در خبررسانی استفاده کنند. حتی جهان امروز هم تا این حد به امر اینترنت از این زاویه نگریسته بود که ایرانی ها کردند. هیچکس نمی دانست که چطور اینترنت می تواند در خدمت دمکراسی و خبررسانی آزاد باشد. ااما آقای احمدی نژاد خود باعث این شد. همین اشتباه را آقای خامنه ای هم کرد. او در پشت احمدی نژاد سنگر گرفت و به مردم نشان داد که هر چه داد داریم بر سر او بزنیم.
اکنون فریاد مردم ایران در تلویزیون های جهان طنین انداخته است. همه می بینند که چطور عکس آقای خامنه ای را به آتش می کشند. همه می بینند که چطور این روزها ما را به یاد روزهای 57 می اندازد. روزی که ناقوس سقوط نظام به گوش رسید...
این هم فیلمی از امروز که توسط این خبرنگارهای گمنام تهیه شده است.

حمایت جوانان نروژی از جوانان ایرانی


امروز 20.06. 2009 نیز به مانند روزهای دیگر ایرانیان مقیم نروژ برای گرامیداشت یاد مبارزان ایران در روبروی مجلس نروژ حاضر شده و با انجام سخنرانی ها و خواندن سرود، همگان را از آنچه در ایران می گذرد آگاه کردند. در این میان حضور جوانان نروژی چشمگیر بود. آنها آمده بودند تا حمایت خود را از جوانان ایران اعلام دارند. همه ی این جوانان پیراهن همشکلی به تن داشتند که به نروژی نوشته بود آزادی برای ایران.

در پشت این پیراهن ها هم «نه به دیکتاتور» نوشته شده است.




تلویزیون سراسری نروژ گزارش مفصلی از گردهمایی امروز تهیه و پخش کرد:
http://www.tv2nyhetene.no/utenriks/article2781342.ece
یکی از فعالین سیاسی سالمند نروژ در سخنرانی اش اشاره به I have a dream لوترکینگ کرد و گفت من نلسون ماندلا را دیده ام و باور دارم که بازنده اصلی حاکمان وقت ایرانند و برنده آزادی.
قرار شده است که روز دوشنبه آینده راس ساعت 1500 در روبروی ساختمان وزارت امور خارجه نروژ تظاهراتی برپا شده و از دولت نروژ درخواست شود تا با قاطعیت دولت ایران را در رابطه با سرکوب شدید ملت ایران محکوم کند.

مجموعه ی بیشتری از عکس و فیلم به همین مناسبت را در سایت نروژی من ببینید:
http://mokhtar2.blogspot.com/2009/06/norske-ungdommer-sammen-med-oss.html

Saturday، June 20، 2009

پس روحانیون کجایند؟


در تاریخ کشور ما تصویری که از حضور روحانیون (که بعد از انقلاب «آخوند» گفته شدند) در کنار مردم ایران برای احراز آزادی داده می شود اغراق آمیز است. به عبارتی بنظر می آید که طی سی سال حکومت روحانیون چنین تاریخی ساخته و پرداخته شده است. اجازه دهید وارد بحث تئوریک و تاریخی نشویم. گویند بعد از انقلاب اسلامی صدا و سیمای حکومت بسیار تلاش کرد تا تصویر و فیلم هایی از حضور روحانیون در میان مردم و همراه مردم در آن حرکت های اعتراضی قبل از انقلاب 57 پیدا کرده و نشان دهد، ولی موفق نشد. بسیاری از فیلم هایی را که می بینیم در آن آخوندها روی اتوبوسی به شعار دادن و تهییج مردم مشغولند یا در دم دمای انقلاب به وقوع پیوسته یا هم که به کمک «تکنولوژی مونتاژ» که جمهوری اسلامی در آن استاد است، امکان پذیر شده است. شما نگاه کنید به عکس هایی مثلا از17 شهریور یا دیگر اعتراضات قبل از انقلاب! اصلا تصویر «یک آخوند» هم در میان جمعیت دیده نمی شود. خیلی ها به اشاره معتقدند که این آقایان فقط در موقع میوه چینی است که به کارزار مبارزه می پیوندند. آیا الان هم چنین اتفاقی در حال افتادن است؟

اینروز ها ما شاهد میلیونها تن از مردم هستیم که به خیابان ها سرازیر شده اند، در یوتوب صدها عکس و فیلم از حضور مردم ثبت است ولی دریغ از وجود «یک آخوند»! این در حالی است که آقای محسن کدیور به بی بی سی می گوید که «روحانیون از جنبش تنباکو به این ور همیشه در کنار مردم بوده اند و مبارزه ی آنها را همراهی کرده اند.» (نقل به مضمون)

سایت بی بی سی همچنین در این مورد نوشته است که «اعتراض های عمومی شکل گرفته در روزهای اخیر در ایران به گفته صاحب نظران، نخستین حرکت بزرگ اجتماعی در این کشور بعد از ماجرای تحریم تنباکو و سپس انقلاب مشروطه است که روحانیت در آن نقش چندانی ندارد.»
بنا به گفته ی بی بی سی تا کنون فقط سه تن از روحانیون تراز اول موضع گیری روشنی نسبت به اعتراضات داشته اند. آقای منتظری، صانعی و اردبیلی. تازه آقای منتظری هم حرف اصلی اش این است که «مشروعیت نظام در خطر است». به عبارتی دغدغه ی «مشروعیت» است که باعث عکس العمل شده و نه نفس حرکت آزادیخواهی مردم! این مقاله می افزاید: « بر این اساس از دیدگاه کارشناسانی همچون مهدی خلجی، پژوهشگر مسائل اسلامی در واشنگتن، واقعه نشان از آن دارد که تحولات سی سال گذشته، مرجعیت را از یک نهاد مستقل مدنی به یک جایگاه وابسته حکومتی سوق داده است به طوری که حتی آیت الله صانعی نیز در پاسخ میر حسین موسوی گفته ـ مبنی براینکه مراجع باید به این تقلب اعتراض کنند ـ که تذکر او حاصلی نخواهد داشت.»

مردم ایران روزهای پر التهابی را می گذ رانند. همین دیروز در سایتی نویسنده ی نروژی وبلاگ هموطنان خود را تشویق به حضور در تظاهرات روز شنبه ـ امروز ـ در جلو مجلس قانونگذاری اسلو ـ برای حمایت از مردم ایران می کرد. آیا در حالیکه اکثر شهروندان دنیا نگران آنچه که در ایران می گذردهستند، شایسته است که روحانیون بر تخت سلطانی تکیه زده و دم وا نکنند؟!

از مولوی نقل است که در یک روز خوش بهاری در بین مسافرانی که با کشتی عازم بودند، شیخی به جوانی گیر داده از او می پرسد که ای جوانک «علم نحو دانی؟» پسر نگاهی به شیخ کرده و از خجالت پاسخ می دهد: نه! شیخ بر آشفته می شود و با طعنه می گوید که «پس نیم عمرت بر فناست!»
از این میان ساعتی نمی گذرد که هوا طوفانی شده و کشتی گرفتار امواج عظیم الجثه می گردد. چنان که کشتیبان امر می دهد که هر کس جان خویشتن را بردارد و خود را نجات دهد. در نتیجه هر کس به تلاطم افتاده و خود را در آب می اندازد تا بلکه نجات یابد. از قضا همان جوانک که آماده ی شیرجه زدن در امواج خروشان دریا بود شیخ را می بیند که هراسان در کناری نشسته است و دعا می خواند. جوان از او می پرسد: «یا شیخ علم بحر دانی؟» ملا با خجالت در جواب گوید: نه! پسرک نیشخندی زده و می گوید: «پس تمام عمرت بر فناست!» و از کشتی به دریا می پرد.


Wednesday، June 17، 2009

نروژی ها هم به کاروان اعتراض پیوستند


بنظرم امروز یکی از تاریخی ترین و زیباترین روزهای «فعالین سیاسی» در نروژ بود. فعالینی که در طول سالها هرگز قادر نشده بودند تعداد قابل ملاحظه ای از ایرانی ها را دور هم جمع کنند تا دلی از عزا در آورده و صدای اعتراض خود را بلندتر برسانند، امروز کیفشو بردند.
«عفو بین الملل نروژ» که بشدت حوادث ایران را پی گیری می کند، امروز از عموم مردم دعوت کرد تا در مقابل مجلس ملی نروژ اجتماع کنند. این گردهمایی برای حمایت از جنبش ضد استبدادی داخل ایران تشکیل شده بود.
نماینده عفو بین الملل (عکس زیر) طی خوش آمدگویی به شرکت کنندگان وضعیت پر التهاب ایران را برای حضار تشریح کرد. و با توجه به سانسور شدید در ایران گفت که ما باید صدای ایرانیان را به گوش همه ی جهانیان برسانیم.
(عین مطلب را در سایت نروژی من هم بخوانید:

جالب است بدانید که تمام نماینده های احزاب نروژی در این گرد همایی حضور داشتند. نماینده ی حزب مردم مسیحی نروژ اعلام کرد که ایرانی ها باید بدانند که ما در کنار آنها هستیم. و در این مبارزه آنها را یاری می دهیم.

نماینده حزب سوسیالیست چپ نروژ با حرارت از لزوم وجود یک ایران آزاد صحبت می کند.

نماینده حزب چپ نیز با استناد به قرآن هر گونه قتل شهروندان ایرانی را به نام اسلام مذموم دانست.

ممازیار کشوری نماینده حزب رفاه که حزبی دست راستی است، نیز با سخنان آتشین تنها راه پایان یافتن محرومیت و سرکوب ها را تعویض سیستم سیاسی در ایران دانست.

همانطور که گفتم جمعیت کثیری از ایرانی ها در این گردهمایی حاضر شده بودند. و اینبار گویا ترسی به دل نداشتند. سایت رسمی دیدبان حقوق بشر تعداد حاضرین را بیش از سیصد نفر اعلام کرد.
مردم در حین سخنرانی نماینده احزاب حرف آنها را تایید کرده و آنها را تشویق می کردند.

حضور بچه ها هم مثال زدنی است.
نمایند حزب کارگر ـ حزب حاکم ـ نیز حضور به هم رساند و از حرکت آزادیخواهی ایرانیان دفاع کرد. این نماینده در آخر به زبان فارسی شعار «مرگ بر دیکتاتور» را سر داد که جمعیت نیز با حرارت شعار او را تکرار کردند.

حضور جوانان پرشور برای اولین بار بسیار توجه همگان را جلب می کرد.
بعد از پایان سخنرانی ها شرکت کنندگان به طرف سفارت ایران در اسلو براه افتادند. و در مسیر این راه طولانی به شعار دادن پرداختند.
برای نروژی ها هم این اجتماع پر شور جالب بود.

و در آخر گردهمایی در مقابل سفارت ایران.

حضور دیگر خبرنگارها از رسانه های مختلف قابل رؤیت بود.
حمل پلاکات هایی که در آن عکس هایی از تظاهرات تهران که در آن حمله ددمنشانه مامورین انتظامی را نشان می داد توجه هر کسی را جلب می کرد.







قرار شده است که تا مدتی هر روز این اعتراضات و احساس همدردی با جنبش ضد استبدادی در ایران ادامه پیدا کند. به قول یکی از شعارها که می گفت:

تا احمدی نژادِ ــــــــــــــــــ هر شب همین بساطِ

طبق اطلاع قرار است فردا پنج شنبه ـ 18 جونی ساعت 19.00 مقابل سفارت گردهمایی باشد.

و روز شنبه 20 جونی ساعت 1200 روبروی مجلس قانونگذاری این اعتراضات ادامه دارد.

در همین رابطه به سایت دیدبان حقوق بشر مراجعه کنید.

http://www.amnesty.no/web.nsf/pages/index

درخواست مخلملباف از اتحادیه اروپا برای نظارت

محسن مخلباف از جامعه جهانی و اتحادیه اروپا تقاضای کمک کرد. او در نطق خود در پارلمان این اتحادیه بازشماری دوباره ی آراء را غیر قبول توصیف کرده و خواهان نظارت جهانی بر انتخاباتی دیگرشد.